بیرون از اُبژه، فرای استعاره! گفتگویی آبی و صمیمی با محمدرضا کلهر

روزنامه صدای آزادی و سایت بلوط:

به بهانه ی انتشار «یک بادکنک آبی»تازه ترین دفتر شعر او

هیوا امیری - صدای آزادی

هیوا امیری :خود سوژه و عنوان کتاب شروع کنیم.«یک بادکنک آبی»، از ابتدا آیا یک ایده ی سرانجام یافته بود یا این که نه، کم کم درخلالِ نوشتارِ اشعار تبدیل به این موتیفی شد که ما الان پیش روی داریم؟

سال ها به اندیشه اش بودم. فکرش رهایم نمی کرد. ردش در دفتر شعرهای پیشین من هم هست و به خاطر ذات سرودن به واقع تو را می برد تا به جاهایی که هیچ نمی شناسی... فرجام هنوز هم برایم نامشخص است. انگار که هیچ چیز آغاز نشده و بهپایان هم نمی رسد. صادقانه این که «سرآغاز» و «سرانجام» کتاب هم کُمکی نمی کند و کَمکی گولزنک است، دست کم برای من چنین است.

هیوا امیری:مسیری که بادکنکِ آبی طی می کند(صرفن اگر فقط فعلن یک بادکنکِ خالی فرض اش کنیم- می خندد - )، عجیب شبیهِ مسیرِ زندگی است. زندگی که خودِ ما در حال طی کردنش هستیم، تا چه حد با این موضوع موافقید؟

به باور من، اگر چنین نباشد، بخش اعظمی از معنا خواهد مُرد. این تم تنیده شده در رگ و پی «یک بادکنک آبی»ست . اما هرگز این طی طریق، این طی مسیر، به شکل خطی و قراردادی پی گرفته نمی شود و تعمدی در این زمینه هست.

هیوا امیری:«پولی فونیک» بودنِ اثر اساسن از منظرِ گفتمانِ پسا- مدرنیته به نظر بنده در این مجموعه بسیار نمود برجسته¬ای دارد. به خصوص در مورد کاراکترها. چه اتفاقاتی افتاد که رسیدید به مرحله¬ی خلق این کاراکترها؟

voice های گونا گون، روایت های godlike (دانای کل و خداگونه) را که یکی ازآفت های شعر معاصر ماست را پس می زند. برای عدم حتمیت و قطعیت،که از مولفه های ناب پست مدرن می باشد، «یک صدا» اشتباه استراتژیکی است، جدال با راوی یک صدا و یک سونگر یا فُرادا، رهنمون شدن و رسیدن به صداهای متفاوت و متغیر است، هر چند فی نفسه چند تیپ و کاراکتر و چند راوی بودن یک اثر، قائم به ذات، استطاعت این امکان سازی را دارند. برای من از منظر همه ی آن ها نوشتن یا به تعبیری درک ِادراک های آن ها تجربه ای خوش بود.

هیوا امیری:موتیف سازی مشترک، به خصوص در مورد شعر ایران، تا آن جایی که ذهنم یاری می کند کاری ست که کمتر کسی سراغش می رود. فکر می کنم یک جورهایی حداقل دراین اثر استفاده از این تکنیک، اثر را صرفن از بودگیِ شعر خارج می کند و به سمتِ داستان هم می برد. پدیده ای ست که کمتر سراغش را می شود گرفت و اتفاقن شخصن معتقدم که باید به فال نیک گرفتش. نظر خودتان چیست؟

....

( ادامه گفتگو در  روزنامه " صدای آزادی "و "سایت بلوط  " (سایت فرهنگ و هنر غرب کشور)

http://www.balout.ir/dialog/1391_08/000684.php

/ 0 نظر / 19 بازدید