یادداشتی کوتاه بر ...یک وقت می بینید ...از فواد امیری

روزنامه فرهیختگان سه شنبه 16 اسفند 90 خورشیدی صفحه 9

یادداشتی بر:

یک وقت می بینید.
مجموعه داستان سه اپیزدیک. نشر داستان.دی ماه نود. تهران.124 صفحه

فوادامیری

"یک وقت می بینید" عنوان مجموعه داستانی مشتمل بر سیزده داستان سه اپیزودیک می باشد و اخیراً بعد از سال ها  به دست ناشر(نشر داستان) سپرده شده است.از گله ها گذشته (تا وقتِ دیگرشاید..) تمام سعی ام را خواهم کرد به تمام کسانی که دخیل بودند در واداشتنِ یکانسان(نه حتا یک نویسنده، یک ادیب، که یک انسان!) به دو دهه سکوت و نگاه، حتا نگویم چرا؟ چون اگر بنشانم بر زبانم این سه حرفِ "چ ر ا" را آن وقت دیگرمجبورم از بغضم هم بگویم(و نه فقط بغض!) بغضی که تا آستانه ی شکستن می رود وقتِ مداقه بر تاریخ نگارش هر کدام از سیزدهْ سه گانه ی موجود. پس هیچ چیز نمی گویم،توضیح اش نمی دهم. به قولِ راوی:"اصلاً نمی توان توضیحش را داد. یعنی توضیح دادنی نیست..."پس سکوتْ فقط، که جز چنگ زدن بر همین هم انگار چاره ای نیست. ولی سکوتِ اجبار است این سکوت و در خوش بینانه ترین حالت می توان تصور کرد که یک دهن کجی است به آشفته بازارِ ادبیاتِ وامانده ی امروز که حالش اصلاً خوش نیست و انگار هیچ ربطی به روزهای نه چندان دوِر حضور بزرگان ندارد.

            اما نه،ادبیات نفس می کشد، پسر! قلب داستانِ کوتاه می تپد!

مجموعه ی پیش رو،انگار در همان دو سه خطِ اول می خواهد میخش را فرو کند توی دل خواننده، آن هم با راویِ شما! (راویِ شمای نازنینی که من به جرأت می گویم به یادش ندارم در ادبیات داستانیِ ایران) راوی شمایی که اولین برگِ برنده ی نویسنده است برای جذب مخاطب، و انگار غیر مستقیم پیشنهادی است تازه برای نوعی دیگر مواجه با داستان و درگیر شدن با متن، آن هم از جنسی دیگر. کلاً روایت تا انتها هر بار که به دست هرکدام از پرسوناژها می افتد یک جذابیت خاصی پیدا می کند که خواننده را سر ذوق می آورد برای ورق زدن و یله کردنِ ذهن خود در میان ذهنیت ها و تک گویی های شخصیت ها. در این مجموعه ی واقعاً بی ادعا،خواننده خیلی چیزها را تجربه خواهد کرد. فقر را به عینه لمس خواهد کرد در داستانِ" با همون چشا". یادش خواهد آمد فاجعه ی جنگ را در داستان" هیچ کاریش نمی شود کرد متأسفم" و......خلاصه هر کدام از این سیزده سه گانه، نقبی است بر حالو روزِ امروزمان که هرکدام به نوعی با آن درگیریم.یک وقت می بینید به هرحال آیینه ی ما و جامعه ی ماست که بد و خوب اش پیش رویمان است که خیلی وقت ها به سادگیِ یک نگاهِ گذرا از آن عبور کرده ایم و فراموشش کرده ایم اما رضا کلهر انگار ساده از کنار این تصاویر نگذشته و هر کدامش را دستمایه ی یکی از اپیزودهایش کرده است. امیدوارم بی هیچ شیفتگیی این جمله را نوشته باشم:

    ارزش ادبی و رسالت والایِ اجتماعی "یک وقت می بینید" را زمان مشخص خواهد کرد.

29 بهمن 90 خورشیدی

/ 0 نظر / 13 بازدید