معرفی و نقد هیوا امیری از بعداز دشت اول صبح

هفتمین کتابِ، "»بعد از دشت اول صبح«" چند روزی بیشتر نیست که بر پیشخوانِ 
کتاب‌فروشی‌هاست؛ »"بعد از دشت اول صبح«" به گواه زیر عنوانِ خودِ کتاب، دومین سه‌گانه‌است بعداز »"یکوقت می‌بینید« و ادامه دهنده‌ی همان هم هست. چه از لحاظ تکثرِ گفتمانِ راویان، چه از لحاظ قالب و فرم، و چه از لحاظ جهانبینی‌اش نسبت به دنیای پیرامونه.اما دومین سه‌گانه‌ی پیش رو به راستی از خیلی جهات هوای تازه‌ی این‌روزهای ابری و برفی ادبیات داستانی‌ماست آنهم به‌خاطر تفاوت عمده‌ی ساختاری‌اش با آثاری که هم‌اکنون در داخل ایران بعد از کلی کش و قوس و خط¬کشی¬ها،نشر میشوند و خیلی وقتها هم نمی‌شوند، به همین سادگی (خوشبختانه انگار »بعد از دشت اول صبح"« جان سالم به در برده!). از نظر ماهیت داستان، تفاوتِ عمده تاکید مدام بر عدم قطعیت است که درسرتاسرِ کتاب موج میزند. داستانهای این مجموعه بی‌اغراق از دادنِ هرگونه پاسخی قطعی به پرسشهای ما سر باز میزنند و تعمُدن ما را به مسیری سوق می¬دهند که برسیم به یک عدمِ قطعیتِ وجود شناسی(درست مثل نقطه¬ی صفرِ مرزی) تا دوباره از صفر آغاز کنیم و به قول فریدریش نیچه:" »ما باید در سایه‌ی آنچه صمیمانه احساس میکنیم و باور داریم، ارزشهایمان را دوباره ارزشیابی کنیم." « به نظر من، خواننده در مواجهه با این متن هیچ راهی ندارد جز اینکه ابتدا تسلیم متن شود( فکر کنم هایدگر بود که میگفت برای تسلط بر هرچیز ابتدا باید تسلیم‌اش شد) و سپس همه‌ی پیش فرضهایش را در رابطه با فرم خوانش وکنش دور بریزد و دیگرگونه روبه‌رو شود با متن، تا ابتدا اینکه به مفهوم بارت از حالت انفعال درآغاز سهیم شودبعد اینکه به خواستگاهِ "دریدا "که همان کشف و شهود است؛  برسد. فکر می‌کنم دچار شدنِ خواننده به عدم قطعیت، به راستی مرز میان دنیای واقعی و تخیل را مختل میکند و این البته شگردِ عمدی مولف است که ما را به چنین دنیایی روبه‌رو کند.و ادامه در:

http://www.sirwanweekly.com/Default.aspx?page=Complete&cp=1220

/ 0 نظر / 15 بازدید